آویساآویسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 21 روز سن داره

آویسا

پادشاه فصلها ، پاييز

آ آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي  روز و شب تنهاست  با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد  جامه اش شولاي عرياني ست  ور جز اينش جامه اي بايد  بافته بس شعله ي زر تا پودش باد  گو بريد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد  يا نمي خواهد  باغبانو رهگذاري نيست  باغ نوميدان  چشم در راه بهاري نيست  گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد  ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد  باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟ داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت  پست خاك مي گويد  باغ بي برگي  خنده اش خوني ست اشك آميز&...
2 مهر 1391

یک مهمونی

یک پنجشنبه شهریوری داغ با طعم هلو و عطر چای در منزل دوستی مهربان و دوست داشتنی در کنار دوستان دوران دانشجویی و کودکان شیرینمان! امروز آویسا برای اولین بار سوار مترو شد و به کرج رفتیم تجربه جالبی بود و دخترم چون نیکی و یکتا هم در کنارش بودن اصلا اذیت نکرد و حسابی بهش خوش گذشت. آویسا ،نیکی و یکتا در حال منفجر کردن اتاق رهام   رهام جون آویسا حسابی CD هاتو بهم ریخت ! آویسا و کتابای رهام ماشینی با سه سرنشین ...
10 شهريور 1391

تو عزیز دلمی...

آویسا با نگین عزیزو دوست داشتنی که عاشقشم  توی یک روز خوب تابستانی آویسا در حال ماست خوری! اینجا دور از چشم مامانی لباس و فرش و کل زندگی را کثیف کرد دخترم ادای منو در میاره و فلوت میزنه! اما چون یکجا بند نمیشه تا حالا نتونستم یه عکس درست حسابی ازش بگیرم! ...
5 شهريور 1391

درگیر رویای تواَم

  آویسا رسائیان دومین مرداد زندگیش را هم پشت سر گذاشت. دختر نازم روز به روز خوردنی تر و نازتر میشه دیگه خیلی خوب با هم ارتباط برقرار میکنیم انگار اون هم با نگاه به چشمام منو میفهمه  مرداد امسال عمو وحید و خانوادش اومدن ایران و آویسا حسابی با دختر عموهای مامانش مخصوصا" یاسمین جون دوست شد و بازی کرد. پارک آب و آتش رفتیم و بچه ها حسابی آب بازی کردن آویسا بوسیدن را یاد گرفته هم بلده خودش با لبهاش بوسه بده هم از راه دور با اشاره دست بوس بفرسته لی لی حوضک میکنه. عاشق بازی با لوازم آرایش شده ( البته در حد در آوردنشون از توی کیف ) بهش که میگم خودتو لوس کن لباشو غنچه میکنه و چشماشو ریز! ...وای هممون عاشق این اداش شدیم ...
2 شهريور 1391

آویسا در hyper me

آویسا : من از این پوشکا می خوام تا برام نخرین از جام تکون نمیخورم! عجب اسب خوش رکابی! پیتکو پیتکو.... واقعا" چقدر خوبه تو این فروشگاهها زمین بازی میذارن! من ازهمه مخصوصا" بابایی تشکر میکنم دخترک بلا از این طرف از سرسره بالا نمیرن!   ...
14 مرداد 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آویسا می باشد