آویساآویسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

آویسا

دغدغه های مامان

از وقتی که خانوم دکتر نخعی دیگه طبابت نمیکنه بیچار شدیم ! هیچ دکتری به دلم نمی شینه تا حالا جوجه را پیش چند دکتر مختلف برای چکاپهای ماهیانه بردم اما ... حالا دوباره این سردرگمی به سراغم اومده چون جوجوی نازم ظاهرا" سرما خورده ومن موندم و دکترهایی که هم آویسا باهاشون ارتباط برقرار نمیکنه و هم مامان و بابا ی آویسا ! حالا باز با پیگیری یه خانوم دکتر دیگه (چون آویسا با خانوما راحت تره) پیدا کردم که امید زیادی دارم خدا بخواد همیشگی بشه....راستی چرا ما مادرا اینقدر وسواس داریم؟ آویسای تپلی مامان حسابی لاغر شده یعنی سه ماهه که وزنش ثابته، یعنی به نظرتون طبیعییه؟ تازگی لجبازی کردن را یاد گرفته و اگر چیزی ازش بخوام که مطابق میلش نباشه با گفتن یک...
7 مهر 1391

پادشاه فصلها ، پاييز

آ آسمانش را گرفته تنگ در آغوش ابر ، با آن پوستين سرد نمناكش باغ بي برگي  روز و شب تنهاست  با سكوت پاك غمناكش ساز او باران ، سرودش باد  جامه اش شولاي عرياني ست  ور جز اينش جامه اي بايد  بافته بس شعله ي زر تا پودش باد  گو بريد ، يا نرويد ، هر چه در هر كجاكه خواهد  يا نمي خواهد  باغبانو رهگذاري نيست  باغ نوميدان  چشم در راه بهاري نيست  گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد  ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد  باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست ؟ داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت  پست خاك مي گويد  باغ بي برگي  خنده اش خوني ست اشك آميز&...
2 مهر 1391

یک مهمونی

یک پنجشنبه شهریوری داغ با طعم هلو و عطر چای در منزل دوستی مهربان و دوست داشتنی در کنار دوستان دوران دانشجویی و کودکان شیرینمان! امروز آویسا برای اولین بار سوار مترو شد و به کرج رفتیم تجربه جالبی بود و دخترم چون نیکی و یکتا هم در کنارش بودن اصلا اذیت نکرد و حسابی بهش خوش گذشت. آویسا ،نیکی و یکتا در حال منفجر کردن اتاق رهام   رهام جون آویسا حسابی CD هاتو بهم ریخت ! آویسا و کتابای رهام ماشینی با سه سرنشین ...
10 شهريور 1391

تو عزیز دلمی...

آویسا با نگین عزیزو دوست داشتنی که عاشقشم  توی یک روز خوب تابستانی آویسا در حال ماست خوری! اینجا دور از چشم مامانی لباس و فرش و کل زندگی را کثیف کرد دخترم ادای منو در میاره و فلوت میزنه! اما چون یکجا بند نمیشه تا حالا نتونستم یه عکس درست حسابی ازش بگیرم! ...
5 شهريور 1391

درگیر رویای تواَم

  آویسا رسائیان دومین مرداد زندگیش را هم پشت سر گذاشت. دختر نازم روز به روز خوردنی تر و نازتر میشه دیگه خیلی خوب با هم ارتباط برقرار میکنیم انگار اون هم با نگاه به چشمام منو میفهمه  مرداد امسال عمو وحید و خانوادش اومدن ایران و آویسا حسابی با دختر عموهای مامانش مخصوصا" یاسمین جون دوست شد و بازی کرد. پارک آب و آتش رفتیم و بچه ها حسابی آب بازی کردن آویسا بوسیدن را یاد گرفته هم بلده خودش با لبهاش بوسه بده هم از راه دور با اشاره دست بوس بفرسته لی لی حوضک میکنه. عاشق بازی با لوازم آرایش شده ( البته در حد در آوردنشون از توی کیف ) بهش که میگم خودتو لوس کن لباشو غنچه میکنه و چشماشو ریز! ...وای هممون عاشق این اداش شدیم ...
2 شهريور 1391

آویسا در hyper me

آویسا : من از این پوشکا می خوام تا برام نخرین از جام تکون نمیخورم! عجب اسب خوش رکابی! پیتکو پیتکو.... واقعا" چقدر خوبه تو این فروشگاهها زمین بازی میذارن! من ازهمه مخصوصا" بابایی تشکر میکنم دخترک بلا از این طرف از سرسره بالا نمیرن!   ...
14 مرداد 1391

آویسای 13 ماهه

آویسا دیگه کاملا" ارتباطات اشیا و آدمها و کارایی وسایل مختلف را درک میکند.مثلا" شانه را به موهاش میکشه .کلید را سمت در خونه میبره وسعی میکنه باهاش در را باز کنه  کنترل را به سمت تلویزیون میگیره و دکمه هاشو فشار میده و با نگاهش تغییرات تصویر ویا عوض شدن کانال را دنبال میکنه! دیشب هم لیوان خودشو دستش گرفته بود و رفت سمت یخچال وبا اینکه دستش نمیرسید سعی داشت با فشار دادن لیوان به بدنه یخچال درست زیر قسمت آبسرد کن و یخ ساز با تقلید از ما آب بریزد توی حمام هم یاد گرفته شیرآب را باز و بسته کنه. همه اطرافیانش را هم به اسم ونسبت میشناسه . تنها موضوعی که کمی نگرانم میکنه ترسو بودن دخترمه از چمن ، بادکنک ،جارو شارژی ، دسته چرخش و هر صدای ب...
2 مرداد 1391

آویسا در تیر 91

قسمتی از یک عکس دسته جمعی از تولد نسیم جون(دختر عمه آویسا) وقتی می خواستم بطری ها را ازش بگیرم خانوم کوچولو جلوی تلویزیون لم داده بود(دقیقا" ادای مامانشو درآورده ) در حال کشف مزه بستنی شکلاتی! خوردن شام در حالیکه شدیدا" خوابش میاد   ...
20 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آویسا می باشد