آویساآویسا، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 15 روز سن داره

آویسا

هنر نماییهای آویسا

آویسا عشق زندگیمون،نفس مامان و عمر بابا،امروز برای اولین بار وقتی از سر کار زنگ زدم پشت تلفن باهام حرف زد!وای خدای من خیلی کیف داد آخه همیشه فقط به گوشی زل میزد ونگاش میکرد و یا دم گوشش نگهش میداشت و مبهوت فقط گوش می داد دخترکم اسم اغلب اعضای بدنشو بلد شده وقتی ازش سوال میکنیم نشونشون میده و با زبان خودش اسمشو تکرار میکنه. تا کفشاشو میبینه مدام بهش اشاره میکنه و تند تند میگه :"پا،پا" به بچه ها(نی نی ) میگه : ney ney به دست میگه : "Das" به غذا میگه :"پوف" تا پوشکشو عوض میکنم به پوشک کثیف اشاره میکنه و تند تند میگه :"ah ah" و تند به سطل آشغال اشاره میکنه! خوابش که میگیره همراه با نق زدن با همه بای بای میکنه و بلند میگه "بابای"...
5 آبان 1391

مامانی مینا

از زمانیکه آویسا روزاشو با مامان میناش میگذرونه حسابی خوش بحالش شده هر روز با هم میرن گردش و کلی بازی میکنن. تازه اغلب عکسای این روزا را هم مامانی ازش میگیره. مامانی مهربون از اینکه زحمت نگهداری و پرستاری آویسا گلی را میکشی ازت سپاسگزاریم   "آویسا در بدو تولد"   آویسا 5 ماهه آویسا یکساله ...
5 آبان 1391

سرگرمیهای دخترم

اینم چند عکس از بازیها و سرگرمیهای عسل بانو: آویسا خانوم مامان اسباب بازی جذابش این سبد بادومه روزی هزار بار هم من پرش کنم و خانومچه خالیش کنه خسته نمیشه! بازی توی تختش را هم دوست داره مخصوصا دالی بازی ! سرگرمی دیگش که قبلا" هم گفته بودم گردش رفتن یا به قول خوش "Da Da"   اینم از عروسک بازی و خواباندن نی نی ...
4 آبان 1391

بازی شادی

یک روز خوب پاییزی به رنگ مهر ، بازی و شیطونی تو حیاط خونمون با نوید جون   نوید جون از شما ده سال بزرگتره اما مثل یک برادر مهربون و با حوصله همیشه باهات بازی میکنه و مراقبته! بیشتر ازنشستن روی چرخت دوست داری خودت هلش بدی!   ...
26 مهر 1391

تولد نوید جون

نوید خان ما 25مهر ماه تولدش بود که البته چون بدون هماهنگی قبلی و خونه مامانی مریم جشن گرفته شد ما دوربین همراهمون نبود و عرفان جون این عکسا را با موبایلش گرفت که البته کیفیت نداره اما برای یادگاری گذاشتمشون. اینقدر آویسا ذوق میکرد که انگار تولد خودش بود ! عشق مامانی تو نیم وجبی! آویسا با مامان و باباش بعد از کلی سانسور  به به چه کیک خوشمزه ای! نوید جون تولدت مبارک! ...
25 مهر 1391

91/07/19

اینم یکجور وان جدید!!! عسل بانوی من ژست جدید برای عکس گرفتن به خودش میگیره ناناز با نمکم آخه این چه ژستیه!؟ ...
19 مهر 1391

اولین بار که بدون من مهمونی رفتی

آویسا و مامانش حسابی سرما خوردن ومریضن  دیروز من انقدر حالم بد بود که خونه موندم وسرکار نرفتم مامان عزیزم هم لطف کرد برای اینکه من استراحت کنم آویسا جونم را با خودش برد مهمونی  منم از فرصت استفاده کردم و از ساعت 10 صبح تا 2 بعد ازظهر خوابیدم و فقط برای ناهار بیدار شدم و فیلم کوری را که خیلی دلم می خواست ببینمش را دیدم و دورباره خوابیدم تا 5بعد ازظهر.خداییش کمبود خوابم جبران شد.اما تاچشم باز کردم دلم هوای دخترمو کرد رضا هم که اومد همش سراغ گل دخترشو میگرفت عزیز مامان این اولین باری بود که بدون ما مهمونی رفته بودی و تا ساعت 9 شب ازت دور بودیم و به قول بابا رضا "دودور" نبود که هی دورمون بچرخه و شیطونی کنه .   *"دودور" اسمی...
10 مهر 1391

اتو کشی آویسا بانو

عشقم،عمرم ،عسلم این روزا حسابی ما را شگفت زده می کنی!! امشب داشتم موهاموخشک میکردم که شنیدم مامانی داره دنبالت می گرده و متعجبه که چرا صدایی ازت نمیاد...وقتی با هم به اتاق دایی نیما رفتیم دیدیم توی تاریکی داری با دقت مقنعه منو اتو میکنی آخه نیم وجبی اینکارو چطور یاد گرفتی؟! حالا بگذریم از اینکه اصل کار خطرناکه اما دخملم می خواسته به مامانش کمک کنه منم تند تند شروع کردم با موبایل از دختر زحمتکشم که با تعجب به خنده ما نگاه می کرد عکس گرفتم   ...
9 مهر 1391

مادر(بازم کاری از دوست خوبم علیرضا رشیدی)

معنای زن، جای مبهمی نیست کاش بداند: "خدا "دردانه "ش کرده" بیخیال از تمام وسوسه ها معصومیتی را برقامتش نقش میکند ... از جنس ناب آفرینش خواهش تمام عطرهای دنیا را پیچیده بر جانش میشود، فهمید " زن زیباترین راز آفرینش است" نقطه ای برای آغاز یک پرواز کاش این را خودش بداند دیگر از هیچ ستمی نخواهد نالید و... نگاه مهربانش از دنیا نخواهد گرفت اگر گران بشمارد لحظه ای خویشتنش را... اگر.... بداند مادری چیزی از خدایی کم ندارد علیرضا رشیدی ...
8 مهر 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به آویسا می باشد